الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

762

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و اما بيشتر مردمان را كه پارسا شمرده شوند بايد كه در جريدهء خود معاصى ظاهر ثبت كنند ، چون خوردن شبهت و غيبت و سخن چينى و مرا و خود را ثنا گفتن ، و افراط در معادات دشمنان و موالات دوستان ، و مداهنت با خلق در ترك امر معروف و نهى منكر . چه بيشتر كسانى كه خود را از وجوه پارسايان شمرند از جملهء اين معاصى در جوارح خود منفك نباشند ، و تا جوارح از بزه‌ها پاك نشود مشغول شدن به عمارت دل و پاك كردن آن ممكن نگردد ، بلكه هر فريقى از مردمان را نوعى از معصيت بر ايشان غالب باشد . پس بايد كه تفقد ايشان براى آن بود و تفكر ايشان در آن ، نه در معصيتهايى كه از آن جدا باشند . مثال آن عالم متورع [ است ] ، چه او در غالب الامر خالى نباشد از اظهار نفس خود به علم و طلب شهرت و انتشار صيت - يا به تدريس يا به تذكير . و كسى كه آن كند متعرض فتنه‌اى بزرگ شده باشد ، كه از صدّيقان نجات نيابند . پس اگر سخن او مقبول باشد و در دلها موقعى لطيف يابد ، از عجب و خيلا « 45 » و تزيّن و تصنع خالى نماند ، و آن از مهلكات است . و اگر سخن او رد شود ، از خشم و حقد و انَفت « 46 » خالى نماند ، و كينهء او بر كسى كه آن را رد كند بيش از آن باشد بر كسى كه سخن غير وى رد كند . و شيطان بر او پوشيده گرداند و گويد كه خشم تو بر او از آن روى است كه حق را رد كرد و آن را انكار نمود . پس اگر فرقى يابد ميان آن كه سخن او را رد كند و ميان آن كه سخن عالمى ديگر رد كند ، مغرور باشد ، و ضحكهء « 47 » شيطان بود . پس هر گاه كه او را به قبول خوشدلى باشد و به ثنا شادى و از رد و اعراض ننگ دارد ، خالى نماند از تكلف و تصنع براى آرايش لفظ و خوبى تقرير ، براى حرص آن كه ثنا حاصل آيد . و خداى - عز و جل - متكلفان را دوست ندارد . و شيطان بر تو تلبيس كند و گويد كه حرص تو بر تحسين ألفاظ و تكفل تكلف در آن براى آن است تا حق انتشار پذيرد و در دلها آن را وقعى باشد براى اعلاى دين حق . پس اگر شادى او به خوبى ألفاظ و ثناى مردمان بر او بيش از آن باشد كه ثناى ايشان بر يكى از اقران او ، فريفته باشد . و در آن مقصد او جاه بود ، و پندارد كه مطلب او دين است . و هر گاه كه اين در ضمير او گردد ، بر ظاهر او پيدا آيد تا به حدى كه معظّم و معتقد فضل خود را بيشتر احترام كند ، و به ديدار او خوشدل‌تر باشد از آن كس كه در موالات غير او غلو كند ، اگر چه آن غير مستحق موالات باشد . و بسا كه كار اهل علم بدان انجامد كه چون زنان بر يك ديگر رشك برند ، و بر يكى از ايشان گران آيد كه يكى از شاگردان او بر غير او اختلاف « 48 » كند ، اگر چه كه از او منفعت گيرد و در دين خود فايده يابد . و آن همه رَشْح « 49 » صفات مهلكات است كه نهان است در سرّ دل او كه عالم پندارد كه از آن نجات يافته است ، و در آن مغرور بود ، و آن بدين علامتها روشن شود [ 569 ] . پس فتنهء عالم بزرگ است ، و او را ، يا

--> ( 45 ) خيلا ( به ضم يا كسر اول ) ، كبر . ( 46 ) انفت يا انفت ، ننگ و عار ، كراهت . ( 47 ) ضحكه ، مسخره . ( 48 ) اختلاف ، آمد و شد . ( 49 ) رَشْح ، رَشحه ، تراوش ، چكيده ، چكه ، قطره .